ده‌سپێک l مقالات l هه‌واڵ l به‌یاننامه‌ و ڕاگه‌یاندن l سکرتێری گشتی l چاوپێکه‌وتن و وتووێژ l چاند و هونه‌ر l به‌رنامه‌ و په‌یڕه‌و l برنامه‌ و اساسنامه
مقالات فارسی
مدرنیته و عواقب آن در جامعه
no
8 / 2 / 2010
بدون تردید یکی از واژه هایی که پس از انقلاب مشروطه وارد ادبیات سیاسی ایران زمین شد، واژه مدرنیته بوده است.
مدرنیته کلمه ای است که به تعبیر برخی از روشنفکران روزگار مشروطه معنای تجدد و زندگی در رفاه و امنیت همه جانبه و نیز به روز زیستن و همراه جامعه جهانی پیشرفت کردن را می داد و در نظر برخی از متعصبان، به ویژه مذهبیون به معنای غربزدگی، دست برداشتن از ارزشهای دینی و اخلاقی و همینطور فراموش کردن هویت دینی مردم تعبیر می شد!
با همه این احوال از یکصدو اندی سال پیش تا کنون ایران خواسته و ناخواسته در مسیر مدرنیزه شدن قرار گرفته است و در برخی از مقاطع زمانی در این اتوبان با آخرین سرعت به پیش رفته و در برخی مواقع دیگر با  عقب گردی تاریخی مواجه شده است.
در این میان آنچه که مهم می نماید بررسی تاثیرات مدرنیته بر جامعه ایران در همه ابعاد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است که در این مقاله سعی شده است تا به بخش کوچکی از این تاثیر در حوزه اجتماعی و همین طور روابط  خانوادگی پرداخته شود.
روشنفکران و تحصیل کردگان جامعه هموراه بر این نکته تاکید داشته و دارند که قرار گرفتن در مسیر مدرنیزم برای هر کشوری از جمله ایران پی آمدهای مثبتی به دنبال خواهد داشت، و یکی از این پی آمدها بالا رفتن سطح رفاه عمومی در جامعه ذکر می شود. از سوی دیگرعمومیت یافتن احساس رفاه و آسایش در اجتماع نیز یکی دیگر از دستاوردهای مدرنیزم برشمرده میشود.
این در حالی است که در کشورهای جهان سوم هم چون ایران مدرنیزم اگر چه با فاکتورهای مثبتی که ذکر شد همراه بوده، اما تبعات منفی و زیانباری نیز به دنبال داشته که بعضا عقلای جامعه و بزرگان قوم هم از حل و فصل آن عاجز بوده و هستند.

مدرنیته و خانواده

بر اساس تعاریف جامعه شناسی خانواده کوچکترین واحد اجتماعی و هم چنین سنگ زیر بنای جامعه به حساب می آید که شخصیت آحاد جامعه در آن شکل گرفته و بازخوردهای آن در سطح کلان تر یعنی اجتماع نمایان می شود، از سوی دیگر در همین بنیاد خانواده روابط میان انسانها تعریف و شکل داده می شود و نیز هر خانواده ای تلاش می کند تا از فرزندان و کودکان خود در برابر مسایل بیرونی و حتی درونی حمایت کند.
از سوی دیگر تعریفی از منظر دینی هم ارایه شده که خانواده را متشکل از زن و شوهر، فرزندان و یا زن به همراه فرزند و همین طور مرد تنها به همراه فرزند شامل می شود.
در همین حال پروفسور گیدنز تعریفی بر اساس مدرنیته از خانواده ارایه می کند که عبارتست از گروهی از افراد که با ارتباط خویشاوندی، مستقیما پیوند یافته اند و در آن اعضای بزرگسال مسوولیت کودکان را بر عهده دارند.
در مقابل تعریف خانواده، خانوار قرار دارد. خانوار به افراد غیر خویشاوندی اتلاق می شود که با یکدیگر زندگی می کنند و در جهت بهبود زندگی به یکدیگر کمک می کنند. مانند اهالی یک مجتمع مسکونی که نسبت فامیلی ندارند، اما در جهت تسهیل شرایط زندگی جمعی با یکدیگر مشارکت دارند.
بر اساس همین تعاریف چهار نوع اصلی سازمان خانوادگی وجود دارد؛
1-    خانواده گسترده
2-    خانواده هسته ای
3-    خانواده تک سرپرست
4-    خانواده تجیدی بنا شده

خانواده گسترده
این نوع خانواده معمولا متشکل از سه نسل از افراد است که عبارتند از پدر بزرگ و مادر بزرگ،پدر و مادر و فرزندان. این سه نسل غالبا بسیار نزدیک به هم زندگی می کنند و برای بقای تماس های نزدیک تلاش می کنند.

خانواده هسته ای
این نوع خانواده نیز معمولا متشکل از پدر و مادر و فرزندان است. فرزندانی که به طور معمول حداکثر سه نفرند. در خانواده هسته ای تماس با سایر خویشاوندان دورتردر مقایسه با خانواده گسترده ضعیف و کم رنگ تراست.

خانواده تک سرپرست
این نوع خانواده نیز متشکل از پدر یا مادر منفرد و فرزندان تحت تکفل شان است.

خانواده تجدید بنا شده
خانواده تجدید بنا شده به خانواده هایی گفته می شود که در آنها پدر یا مادر یا هر دو برای دومین بار یا چندمین بار ازدواج کرده اند. معمولا در این خانواده ها فرزندان حاصل ازدواج های قبلی بوده و فرزند با ناپدری یا نا مادری زندگی می کند.
 حال اینکه در کشوری هم چون ایران که اولا جهان سومی نامیده می شود و ثانیا در حال توسعه، قرار گرفتن در مسیر مدرنیزم چه تاثیراتی بر روند شکل گیری شخصیت اجتماعی افراد در خانواده داشته است، موضوع این گفتار خواهد بود، چرا که آمار منتشر شده از سوی نهاد های قضایی و نیز سازمان بهزیستی ایران حاکی از آمار به شدت تکان دهنده ی تجاوزهای به جنسی محارم است.
(در این تعریف تجاوز به محارم یعنی تجاوز پدر به دختر، برادر به خواهر و پسر به مادر)

خشونت های جنسی در خانواده

دراینکه در بین نهادهای اجتماعی خانواده نقش و اهمیت بسزایی دارد تردیدی نیست، به گونه ای که تمامی متفکران و اندیشمندان بر اهمیت این بنیان اجتماعی اتفاق نظر دارند وبر این باورند که اجتماع سالم ریشه در وجود خانواده های سالم دارد.
از سوی دیگر خانواده کانون تربیت و پرورش روحی و روانی کودکان به حساب می آید که در آن از سلامت روانی کودکان حمایت و پشتیبانی می شود، با ین وجود خانواده زمانی می تواند کارکرد خود را به درستی انجام دهد که خود دارای سلامت باشد، در غیر این صورت و با این تصور که کودکان در خانواده های ناسالم رشد کنند، آنگاه در آینده جامعه چه اوضاعی خواهد داشت، وضعیتی که قطعا به سامان نخواهد بود.
در همین راستا یکی از عواملی که سلامت و امنیت خانواده ها را همواره مورد تهدید قرار داده، موضوع تجاوزهای جنسی به کودکان و محارم است.
بدترین نوع تجاوز جنسی نیز که با عرف و هنجارهای هیچ جامعه ای سازگاری ندارد، تجاوز جنسی توسط محارم خونی همانند پدر، برادرو یا نزدیکان دیگر مثل دایی و عمو است که بدون تردید عواقب وخیمی نیز برای هر دو طرف ماجرا یعنی متجاوز و قربانی در پی خواهد داشت.
با این وجود نگاهی به آمارهای منشر شده در جوامع غربی از رشد چشم گیر و روز افزون این گونه تجاوزات حکایت دارد تا جایی که به نظر می رسد در آینده ای نه چندان دور شاید به رویه ای معمول بدل شود!
در همین ارتباط سازمان بریس در کشور سوئد طی گزارشی اعلام کرد که در حدود شش مورد از ده مورد تجاوز در خانه و معمولا توسط پدر تنی دختران صورت می گیرد!
آنچه که کودکان قربانی تجاوز تعریف کرده اند حکایت از آن دارد که در اغلب موارد مادر یا نا مادری ها نیز می دانند که چه بر سر دختران شان می آید، اما با این حال هیچ کاری انجام نمی دهند و هیچ گونه دخالتی نیز نمی کنند!
رسانه های سوئدی نیز بیشتر گزارش ها و خبرهای  خود را بر موضوع کودک آزاری یا کتک زدن کودکان متمرکز کرده اند و سوء استفاده جنسی از کودکان را کم بیش به فراموشی سپرده اند، البته ظاهرا در این موضع گیری مصلحت اندیشی هایی نیز دخیل هستند! و این در حالی است که گزارش های تلفنی کودکان کتک خورده تقریبا معادل گزارش هایی است که از کودکان مورد سوء استفاده جنسی واقع شده دریافت می شود!
در ایالات متحده آمریکا نیز پژوهش های فراوانی که از اواسط دهه هفتاد میلادی آغاز شده بیانگر فراگیر بودن تجاوز جنسی و نزدیکی جبری با محارم است. به گونه ای که این موضوع به طور فراوان توسط پدران، برادران، پدران نا تنی و یا برادران نا تنی اتفاق می افتد، تا جایی که گفته می شود پدرانی که مرتکب تجاوز به ذختران خود می شوند غالبا خود در کودکی مورد بهره برداری جنسی واقع شده اند، همین طور سابقه ی کمبودهای عاطفی، اختلال های شخصیتی، سوء مصرف الکل و بیکاری و فقر اقتصادی نیز در بیشتر این متجاوزان دیده شده است.
آماری که بهسیستم جمع آوری اطلاعات سراسری در ایالات متحده گزارش شده از افزایش ششصد درصدی موارد تجاوز جنسی نسبت به کودکان در فاصله سالهای 76تا82 را نشان می دهد.
هم چنین سوء استفاده های جنسی از کودکان دربریتانیا نیز با 92 درصد رشد روبه رو بوده است. در همین ارتباط "جامعه ملی جلوگیری از تعدی به کودکان" national society of the prevention of cruelty to children گزارش کرده که بیش از 2850 کودک آزاری جنسی در دفاتر ثبت قابل اعتماد محلی در سال 1997 ثبت شده که این تعداد در سال 1984 هزارو پانصد مورد بوده که نشانگر رشدی معادل نود و دو درصد است!
در همین حال گزارش شده است بیشتر افرادی که در انگلیس به کودکان تجاوز جنسی می کنند نیز عبارتند ازپدران، بستگان مذکر نزدیک و یا ناپدری ها. در هر صورت موارد تجاوز گزارش شده در خصوص کودکان زیر چهار سال دربردارنده این موضوع است که شاید مراقبین کودکان و یا همسایگان در چنین رویدادهایی مقصر باشند.
هم چنین تحلیل های مقدماتی در مورد 200نفری که در خانه های امن پناه داده شده اند نشان می دهد که یک ششم کودکان فراری از خانه در درون خانواده خود مورد تجاوز قرار گرفته اند.

تفاوت میان آمار و اظهارات مسوولان غربی
 
در بشتر موارد معمولا دولت های غربی در انعکاس رویدادها و اخبار مربوط به تجاوزهای جنسی محافظه کارانه برخورد می کنند و در بسیاری از موارد نیز از ثبت وقایع خودداری می شود.
با ین حال در اینجا می توان این پرسش را مطرح کرد که دولت های غربی که خود را طلایه دار حقوق بشر و مدافع حقوق مدنی زنان و کودکان می دانند و از این موضوع در برخی موارد به عنوان اهرم فشار بر سایر کشورهای جهان سوم استفاده می کنند، چگونه به راحتی چشم بر روی وقایعی که در حوزه اختیارات خودشان اتفاق می افتد فرو می بندند و به سادگی از کنار مساله ای به این بزرگی می گذرند؟
به نظر می رسد در پاسخ به این پرسش می توان به این موضوع اشاره کرد که تابوها و محرمات علیه چنین عملی سبب می شود مددکاران و پژوهشگران اجتماعی در گذشته از پرسیدن سوالاتی درباره موضوع تجاوز به کودکان از والدین دوری کنند، به همین منظور جنبش زنان برای نخستین بار در جلب توجه عمومی به تجاوز جنسی از طریق گنجاندن آن به عنوان یکی از عناصر در برنامه مبارزات گسترده اش بر علیه تجاوزات جنسی، نقش مهمی ایفا کرد و موضوع به اصلی ترین خبر رسانه ها در زمان خود تبدیل شد.

وضعیت در ایران

در ایران حمایت از اعضای خانواده و ناموس پرستی به عنوان یک اصل غیر قابل تغییر پذیرفته و رعایت می شود، هرچند که برخی از مخالفان تجدد و مدرنیته در ایران مسایل و ناهنجاری های به وجود آمده در حیطه خانواده ها و به ویژه تجاوزهای جنسی به کودکان و محارم را دستاورد حرکت به سمت مدرنیزم می دانند و بر موضع خود پافشاری نیز می کنند، این افراد و جریانها بر این باورند که ناهنجارهای اجتماعی در ایران محصول ناخواسته مدرنیته شدن ایران است و به تعبیری از آن به عنوان تهاجم فرهنگی یاد می کنند.
در این صورت اگرچه آماری که منتشر شده بسیار کمتر از رخدادهای مشابهی است که در سایر ممالک، به ویژه کشورهای غربی روی داده، اما همین آمارها نیز تکان دهنده و هشدار دهنده استو اگر در دراز مدت چاره ای برای آن اندیشیده نشود بعید نیست که از حیث آمار نیز روزی ایران با غرب برابری داشته باشد، چرا که آمار بیانگر رشد روز افزون این وقایع است.
در اینجا نگاهی به معدود خبرهایی که از تجاوزهای جنسی به محارم و کودکان منتشر شده اشاره ای گذرا می شود.
"در مشهد پدری بعد از تجاوز دخترخود او را به قتل رساند" روزنامه ایران
مشاور استاندار خوزستان با اشاره به مواردی از تجاوز محارم به دختران کم سن وسال در این استان اعلام کرد،در این زمینه از میان تنها 18 دختر بین 12 تا 14 سال که مورد تجاوز پدر یا برادر قرار گرفته اند، و برای حمایت به دفتر امور بانوان استانداری مراجعه کرده اند، دوازده مورد شامل دختران بی پناه زیر چهارده سال بوده است!
مشاور امور بانوان استاندار خوزستان در ادامه افزوده است؛ در حال حاضر دختر نوزده ساله ای که از هشت سالگی مورد سوء استفاده جنسی توسط پدرش واقع شده، به دلیل به تازگی از سوی برادرش نیز مورد تجاوز قرار گرفته به استانداری مراجعه و تقاضای کمک کرده است، اما متاسفانه پیگیری ها ی مسوولان دفتر حقوقی استانداری برای حمایت از حقوق این دختر به جهت کاستی هایی که در قانون وجود دارد و همین طور کمبود مراکز حمایتی برای نگهداری از اینگونه افراد به نتیجه ای نرسیده و هم اکنون این دختر در خانه محبوس شده است!
بنا بر این دو نمونه ای که ذکر شد لازم است تا برای شناخت این پدیده و استفاده از راهکارهای مناسب در مقابله با آن، مجموعه دلایل و عواملی که باعث رخداد این پدیده ی نامیمون می شود به دقت مورد بررسی قرار گیرد.

علل تجاوز به کودکان و محارم نزدیک

غربی ها چندین و چند سال است که در حال بررسی رفتار شناختی پیرامون موضوع تجاوز به محارم و کودکان هستند و دستاوردهای خود را نیز طی مقالات و سمینارها و سخنرانی ها و بیانیه های کاربردی- تحلیلی ارایه کرده اند، در نتیجه می شود گفت که تا کنون سخن فراوان گفته شده اما اینکه این سخنان تاثیری عملی در روند مساله داشته یا خیر، باید نگاهی دقیق به آمار انداخت.
طبق تحقیقات انجام شده تنها تعداد انگشت شماری از جامعه آماری کسانی که مرتکب تجاوز جنسی به کودکان شده اند به لحاظ روانی بیمار محسوب می شدند، به عبارت دیگر نمی توان کشش و  تمایل بزرگسالان  برای آمیزش جنسی با کودکان را بر حسب اختلالات روانی تعریف و تبیین کنیم.
از سوی دیگر به اعتقاد بسیاری از کارشناسان جامعه شناسی مساله بیشتر به در دسترس بودن یا به عبارتی دسترسی پذیری کودکان و قدرت بزرگسالان مربوط می شود! به معنای دیگر کودکان درخانواده موجوداتی وابسته اند و در برابر درخواست ها و فشارهای والدین یا بزرگترها بی ذفاع و آسیب پذیرند.
همین محققین در بررسی های کارشناسی پیرامون این موضوع پنج عامل ترکیبی را در خانواده هایی که دین و اعتقادات مذهبی در آنها جایگاهی ندارد تشخیص داده اند که در نهایت منجر به کودک آزاری جنسی یا تجاوز به محارم می شود
این پنچ عامل عبارتند از؛
1-همجواری یا نزدیک بودن قربانی با متجاوز، که در مورد آن گفته شده که قرابت و نزدیکی هم به لحاظ جسمی و هم از نظر جغرافیایی مطرح بوده است، به عنوان نمونه در اکثر جرایم جنسی برقراری تماس ها ی پیش از تجاوز ضروری بوده و از قبل زمینه موضوع آماده شده است.
2-جاذب بودن قربانی؛ جذابیت قربانی برای مجرم یا متجاوز با نوع جرم و نوع مجرمین متفاوت شمرده شده است. بعضی ها از قربانی ها برای برخی از مجرمین جذابیت دارند و بعضی دیگر ممکن دارای کوچکترین جذابیتی نباشند، در جرایم جنسی علیه زنان بزرگسال نیز جذابیت جسمی و دیگر ویژگی های زن قربانی تجاوز از عوامل مهم تعیین قربانی خاص برای مجرم به شمار می آیند.
3- قابلیت وصول و دسترسی، این موضوع نیز عاملی مهم دیگری در گزینش کردن قربانی خاص است، چه بسیار هستند کودکان یا زنانی که احتمالا برای متجاوز جذابیت هم دارند، اما به علت در دسترس نبودن امکان اجرای نیت شوم برای متجاوز میسر نمی شود.
4- قابلیت کنترل، قاعدتا همه مجرمین پیش از ارتکاب به جرم امکان مقاومت قربانی را پیش بینی می کنند و سعی می کنند افرادی را انتخاب کنند که در صورت مقاومت مجرم بتواند آن فرد را کنترل کند، از دیدگاه متجاوزین به عنف آنچه مهم است انزوای شخص قربانی است و این انزوا وقوع جرم را تسهیل می کند.
5- خطرات احتمالی، همه مجرمین پیش از ارتکاب جرم طرحی برای اجرای نیت خود آماده می کنند و بر اساس تجارب به دست آمده معمولا دو چیز را نیز مد نظر دارند، آن دو چیز عبارتند از شانس موفقیت و یا احتمال شکست در اجرای نقشه و همین طور خطراتی که در هنگام اجرای اهداف مجرمانه ممکن است رخ دهد، بنا براین دو اصل مجرمین همواره تلاش می کنند تا فردی را به عنوان قربانی انتخاب کنند که بی دفاع تر و آسیب پذیر تر باشد.

عوامل موثر در تجاوز به محارم
در این بخش نیز سعی خواهد شد تا آن دسته از عواملی که در تجاوز به محارم نقش دارند بررسی شود.
1-    رشد و افزایش شمار خانواده های نا تنی یا همان خانواده های تجدید بنا شده
بر اساس آمار موجود که به تایید منابع گوناگون نیز رسیده است بیشترین موارد تجاوزات توسط پدرها صورت گرفته است، با این وجود هنوز کسی از میزان و اندازه این تجاوزات خبر ندارد زیرا در بسیاری از موارد خانواده ها یا حتی قربانیان از گزارش کردن موضوع پرهیز می کنند. در همین حال مددکاران اجتماعی نیز بر مبنای تجربه بر این باورند که وقوع این موضوع در جوامع گوناگون به حد غیر قابل باوری رشد داشته و شیوع دارد.
در این میان کودکانی که در خانواده های تجدید بنا شده قرار دارند و دارای برادر یا پدر نا تنی هستند بیشترین آسیب را می بینند و بیشترین تعداد قربانیان تجاوز را شامل می شوند، زیرا قاعدتا بین پدر واقعی و کودک نوعی پیوند عاطفی – خونی و همین طور علاقه خاص وجود دارد که تا حدی مانع از اجرای نیت های سوء جنسی می شود، اما ناپدری ها به ویژه اگر این ناپدری در سنین کودکی با مادر بچه ازدواج کرده باشد، نسبت به بچه احساس بیگانگی بیشتری دارند و طبیعتا میزان تحریک پذیری پدر ناتنی نسبت به همسر و کودک دختر وی بیشتر است.
در همین حال آمار بیانگر آن است که با افزایش تعداد طلاق ها و ازدواج ها ی مجدد تعداد خانواده هایی که توسط نامادری یا ناپدری سرپرستی می شوند نیز افزایش می یابد.در این حالت فرزندان خانواده احتمالا ترکیبی از ازدواج پیشین زن و مرد می شوند.
در انگلیس حدود یک چهارم فرزندان تا سال 1998 با پدر یا مادر نا تنی خود زندگی می کردند، این آمار هم اکنون بسیار بیشتر از گذشته شده است.
افزایش هسته ای شدن خانواده ها
در قرن گذشته یعنی قرن نوزدهم خانواده گسترده برای طبقه متوسط جوامع بارزترین الگوی حاکم بود، اما در ابتدای قرن بیستم آرام آرام خانواده ها به سوی مدل هسته ای تغییر ماهیت دادند، این تغییر هنگامی رخ داد که نسل های جوانتر توانستند با اتکا به رشد و صنعتی شدن جوامع، شغلی برای خود دست و پا کرده و از والدین استقلال پیدا کنند.در این حالت تاکید فرهنگی نیز بر روی روابط نزدیک میان زن و شوهرو فرزندان برای حذف خویشاوندان دورتر افزایش یافت، در نتیجه خانواده های هسته ای کوچک، توسعه یافت و به الگوی غالب بدل شد.
در خانواده های گسترده امکان سوء استفاده یکی از اعضای مذکر فامیل از کودکان به حداقل احتمال ممکن کاهش می یافت؛ زیرا هر چه تعداد افراد خانواده بیشتر باشد، احتمال حضور مداوم یک یا چند نفر از افراد خانواده بیشتر می شود. به عبارت دیگر فضای دنج و خلوت مورد نیاز برای تجاوز یا سوء استفاده به کمترین میزان کاهش می یابد، اما امروزه با توجه به هسته ای شدن خانواده ها و شاغل شدن مادران معمولا فضای منزل برای سوء استفاده های بیشتر فراهم می شود.
هم چنین عدم رعایت حریم عفت و عفاف در برابر کودکان در جوامع مدرن یکی از معضلات اینگونه جوامع است به گونه ای که در جامعه های مدرنیزه شده یکی از مشکلاتی که منجر به اینگونه رفتارها و سوء استفاده های جنسی از کودکان می شود، عدم رعایت نکات اخلاقی به ویژه در روابط میان زن و شوهر و بی بند و باری های اخلاقی در خانواده در حضور کودکان است.
در همین ارتباط می توان به پژوهش های انجام شده اشاره کرد که بر اساس آن ثابت شده که روابط جنسی میان همسران و حتی نوازش های تحریک کننده در حضور کودکان، به ویژه کودکانی که از ضریب هوشی بالاتری برخورداند باعث بر انگیخته شدن حس کنجکاوی آنها و تمایل غریزی برای تکرار آنچه که دیده اند خواهد شد.
با این وجود ممکن است حتی کودکان درک درستی از آنچه که دیده اند نداشته باشند، اما آنها با عکسبرداری ذهنی از آنچه که شاهدش بوده اند سعی در تکرار آن خواهند کرد، که در تقلید از این رفتار ها به تدریج اعمال غیر جنسی کودکان به عمل جنسی و یا حتی میل به وصول اهداف جنسی تبدیل خواهد شد، در نتیجه بلوغ جنسی پیش از موعد که پی آمدهای وخیمی به دنبال آن خواهد بود گریبان خانواده و در نهایت جامعه را خواهد گرفت.
در عین حال بررسی های تجربی کارشناسان نیز بیانگر آن است که تماشای روابط غریزی و شاهد معاشقه و روابط بودن توسط کودکان خود سبب تحریک و لااقل بیداری قبل از موعد کودکان است و زمینه ای می شود که اگر موارد مشابه ای پدید آمد کودکان در آن وادی بلغزند!

وجود سابقه اقدام به تجاوز در اطرافیان
اگر چنانچه در خانواده ای حدود عفاف و حداقل های حجب و حیا رعایت نشود و اعضای خانواده یا اعضای فامیل دارای روابط مبتنی بر لاابالی گری اخلاقی باشند، دیدن این صحنه ها تاثیر مستقیمی روی روح و روان کودک که جوان آینده به حساب می آید خواهد داشت، به ویژه در شرایطی که پدر یا برادر یا یکی از اعضای فامیل در حضور کودکان از روابط نامشروع خود سخن بگوید و برای دیگران از چگونگی ارتباطات جنسی خود تعریف کند! این موضوع با توجه به الگو برداری کودکان از بزرگترها می تواند در شکل گیری شخصیت آینده کودک تاثیر مستقیمی داشته باشد.

عدم وجود کنترل بر رفتار فرزندان در جوامع مدرن
در جوامع مدرن با توجه به اصل آزادی های بی حد و اندازه فردی و نیز با توجه به قوانینی که معمولا در جهت حمایت از حقوق کودکان به تصویب رسیده است که بر اساس آنها هر گونه امر ونهی نسبت به فرزندان از والدین سلب می شود، بدیهی است که روابط میان اعضای خاواده به خصوص پسران و دختران چه شکلی به خود می گیرد.
از همین رو گفته می شود که آزادی و بی بند و باری در زمینه روابط به ویژه زوابط جنسی موجب خطری برای جسم و روان عاطفه و نیز علتی برای بد بختی و فساد اجتماعی و عاملی برای به خطر افتادن سلامت نسل ها و خانواده هاست.
از سوی دیگر تربیت والدین و مربیان، آزادی گذاردن فرزندان در انجام خواست هایشان، بی توجهی به نوع روابط و معاشرت آنها زمینه را به گونه ای فراهم می آورد که کودکان از همه امور و اسرار غریزی سر در بیاورند و بعد ها به هر گونه ای که بخواهند عمل می کنند و در برابر دیدن یک رفتار جنسی تحریک شده استعدادشان در تحریک پذیری بیشتر شده و لاجرم در معرض خطراتی فوق العاده قرار می گیرند.
چنیی جوانانی سعی نمی کنند جلوی تمایلات غریزی خود را بگیرند و همواره در پی لذت جدیدی هستند و همین موضوع برایشان به اندیشه ای مزاحم بدل می شود که آنها را از اهداف اصلی دور می سازد.

پی آمدهای تجاوز به محارم

تجاوز توسط محارم علاوه بر عواقب معمول همه ی تجاوزها، پی آمدهای جسمی و روحی شدیدی نیز برای قربانی به همراه دارد که علاوه بر تمامی پیامدهای بد تجاوز، بهره کشی جنسی از کودکان کم سن وسال می تواند به آثار دایمی شدید در اندام تناسلی و حتی در مواردی به مرگ منجر شود. دختران و زنان جوانی که توسط محارم و نزدیکان خود قربانی تجاوز می شوندبه شدت در خطر ابتلا به انواع بیماری های مقاربتی قرار می گیرند که شاید مهم ترین آنها ایدز و هپاتیت باشد.
به لحاظ روانی نیز کودکانی که توسط محارم خود مورد تجاوز واقع شده اند بسیار بیشتر از دیگران در خطر تن فروشی و فحشا هستند.
بر اساس تحقیقات دکتر معصومع شهریاری بر روی زنان روسپی تهران نزدیک به 23 درصد از زنان مورد تحقیق به وسیله نزدیکان خود و در سنین 5 سالگی و بیشتر مورد تجاوز و آزار جنسی قرار گرفته اند.
نکته دیگر که بسیار دارای اهمیت است این است که کودکانی که از طرف نزدیکان خود که معمولا به آنها وابستگی نیز دارند، مورد تجاوز و تعدی قرار می گیرند غالبا چون به محارم خود علاقه مند هستند خود را به عنوان گناه کار و مقصر واقعه ملامت می کنند، بر همین اصل خود زنی و خود کشی در میان این دسته از نوجوان نیز افزایش چشمگیری داشته است.
از دیگر پی آندهای خشونت های جنسی در خانواده ها فرار دختران از خانه است. در یک تحقیق در مورد کسانی که در یک خانه امن در بریتانیا پناه داده شده اند مشخص شد که یک ششم دختران فرار مورد تجاوز جنسی واقع شده اند.

نتیجه گیری
هر جند خشونت جنسی پدیده ای تازه نیست و یکی از معضلاتی است که انسان همواره با آن مواجه بوده است، اما باید توجه داشت که تجاوز جنسی محارم نزدیک هم چون پدر و برادر از عواقب مدرنیسم بوده و در گذشته های دور مواردی از آن به ثبت نرسیده است، چرا که همواره بزرگسالان در خانواده ها حافظ و حانی کودکان خود بوده اند، بنا بر این رواج شدید این عمل از طرف بشری که خود را شکل تکامل یافته انسانهای گذشته می داند و گذشتگان را بعضا به یاد انتقاد می گیرد، قابل دقت است.
امروزه در پیشرفته ترین کشورهای جهان کودکان بی شماری از تبعات و عوارض ناشی از خشونت های جنسی به ویژه در زندگی خانوادگی رنج می برند و آزارهای جسمی و جنسی و روانی نه تنهاتندرستی،سلامت عقل، تعادل روانی و عاطفی آنها را به خطر می اندازد، بلکه جامعه را نیز دستخوش خطرات و مضراتی غیر قابل جبران می سازد.
این موضوع در جوامع مدرن به حدی حاد و بحرانی شده که امروزه بسیاری از متفکرین در مواجهه با این مساله سعی کرده اند که صورت مساله را پاک کرده و خانواده را به عنوان نهادی که کارکردهایش را از دست داده و منبع بدبختی بشر امروزی شده است معرفی کنند و در صدد یافتن جایگزین هایی برای نهاد خانواده باشند.
اولین تلاش از این دست در اتحاد جماهیر شوروی سابق، کامبوج و کامرون روی داده که روشنفکران و نخبگان آنها تلاش کردند تا به جای خانواده دولت را جایگزین کنند، نتیجه آن نیز بی بند وباری و هرج و مرجی بی سابقه بود زیرا دولت ها هیچ گاه نمی توانند جوابگوی واحد های سازنده ی جامعه یا تک تک افراد باشند.
از سوی دیگر در حال حاضر برخی روشنفکران و شیفتگان فرهنگ های جوامع مترقی بر آنند تا تمام و کمال آنچه که در حوزه های فرهنگی از این کشورها وارد می شود را پذیرفته و سنت های جامعه خود را به عنوان مظاهری از عقب افتادگی فراموش کنند.
این موضوع که ما به عنوان انسان هایی که در کشورهای کمتر توسعه یافته و حتی عقب مانده زندگی می کنیم نباید دلیلی بر انکارسنت ها و فرهنگ های بعضا متعالی خودمان شود، از سوی دیگر هم نباید و نمی توانیم چشم بر دستاوردهای مهمی که کشورهای توسعه یافته داشته اند فرو بندیم.
نخبگان ما باید همانند مادرانی رفتار کنند که خود شیر گاو می نوشند و به فرزندانشان شیر آدمیزاد می دهند!
علوم غربی اگر بومی شوند و سپس وارد جامعه شوند خود دلیلی بر این مثال است، در غیر این صورت به زودی در کشورهای کمتر توسعه یافته و یا عقب مانده ای که در مسیر توسعه گام برمیدارند بحران هایی نظیر آنچه که در جوامع مدرن به لحاظ اجتماعی رخ داده است، روی خواهد داد.
از سوی دیگر هم می توان در تمامی دستاوردهای این گونه جوامع تجدید نظر کرد و دانست که مشاهده مسبوق به نظریه است و نظریه ای که در پس تمامی گزاره های علمی جوامع مدرن وجود دارد لیبرالیسم است. بنا بر این در تمامی گزاره هایی که از جوامع مدرن به ما می رسد با پیش فرض ها و اصول لیبرالیسم تنظیم شده اند و باید در آنها تجدید نظر کرد!
در گرفتن دستاوردها و آنچه که به عنوان تمدن غربی از آن یاد می شود باید بسیار محتاطانه و هوشمندانه عمل کرد، تا مبادا روزی فرا رسد که کار از کار گذشته باشد و آنوقت افسوس خوردن نیز دردی را دوا نمی کند.
اولين و روشنترين تلاش در معرفي جايگزين براي خانواده تلاشي بود كه در در اتحاد سوسياليستي جماهير شوري سابق(USSR) و در فعاليت‌هاي رژيم انقلابي «كامر روي» (Khmer Rouge) كه در دهه 1970 در كامبوج انجام شد.


بۆچوونه‌کان
بۆچوون بنووسه‌

ناو:  

ئیمه‌یل:  

تێکستی کۆمێنته‌که‌ت  
ژماره 62
بڵاوکراوه‌یه‌کی سیاسی گشتییه، ئۆرگانی ڕاگه‌یاندنی یه‌کێتی دیموکراتی کوردستان ده‌ریده‌کات‌
01 02 03 04 05 06 07 08 09 10 11 12
مقالات فارسی
آقای روحانی ؛ "GAME OVER"
خروجیهای نظام آموزشی در ایران
مافی کۆپی کردن پارێزراوه‌ بۆ سایتی یه‌کێتی دیموکراتی کوردستان 2009 ده‌سپێک l هه‌واڵ l بۆنه‌ و ڕێوڕه‌سم l کۆمیته‌کان l خه‌باتی ئاشتیخوازانه‌ l ئه‌رشیف l ڤیدیۆ l په‌یوه‌ندی