ده‌سپێک l مقالات l هه‌واڵ l به‌یاننامه‌ و ڕاگه‌یاندن l سکرتێری گشتی l چاوپێکه‌وتن و وتووێژ l چاند و هونه‌ر l به‌رنامه‌ و په‌یڕه‌و l برنامه‌ و اساسنامه
مقالات فارسی
آزادی کلمه ای با وسعت بی انتها
هیژا ظاهری
1 / 5 / 2017
هر روز در متن هایی که با آن ها مواجه میشویم مجموعه ای از کلمه ها (حرف ها ، اسم ها و فعل ها ) پیش چشممان می آید . متن هایی که با اجزای خود معانی و تعاریفی را میرسانند که هر کدام مربوط به بخش خاصی از ناشران متون هستند مانند روزنامه ها و مجلات ، منابع علمی و تحقیقی ، کتب آموزشی و پرورشی ، زیرنویس شبکه های خبری و ... .
در توضیح زبان شناسی آمده است که، مجموعه ای از کلمات که معنای خاصی را میرسانند متن را به وجود می آورند. اما یقینا کلماتی هستند بدون آنکه وزن متن را رعایت کنند، معانی فراتر از میلیون ها متن را می رسانند. بی شک یکی از آن کلمات، کلمه آزادی است. 
آزادی، کلمه ای که جایش خوش است، کلمه ای که این روزها چیزی جز ورد زبان ها نیست، کلمه ای که برای هر کدام از ما یادآور خاطرات و مسایلی است که در گذشته یا در حال و یا اینکه در آینده با آن دست و پنجه نرم خواهیم کرد. در حقیقت برای هرکدام از ما شاید معنایی داشته باشد. برای یک قناری آزادی نبود قفس است، برای پسربچه، آزادی، رفتن به پارک با همسالانش است بدون اینکه والدینش بخواهند جلوی او را بگیرند، برای یک زن، آزادی، احساس امنیت است بدون اینکه مجبور باشد خودش آنرا به وجود آورد، برای زندانی دربند، آزادی، آنور میله هاست، برای اسیر جنگی، آزادی، بازگشت به آغوش وطن وخانواده خود است، برای یک جنین نه ماهه، آزادی، نوزاد شدن است، راستی آزادی برای تبهکاران چیست؟. این ها فقط نمونه های معدودی از تعاریف متعدد دیگران از واژه آزادی است. 
 فکر میکنم که تمامی موجودات در کاینات به نحوی با واژه آزادی سروکار دارند. شاید اولین معنای آزادی برای همه مان یکسان باشد اگرچه نمیدانستیم چیست. تولد ، اولین جهشی که آزادی را برای من معنا می کند. تلاشی که جنین برای خروج از مکانی تنگ و تاریک میکند، مکانی که دیگر متضمن سلامتی و زنده ماندن او نیست، مکانی که زمانی ماوای امن او بود ولی هرچه سریعتر باید آنرا ترک کند! ترک کردنی که معنایش ادامه حیات است. پس میتوانم بگویم نخستین معنای آزادی برای من و شاید هم شما ترک دوران جنینی و رسیدن به دوران نوزادی است. 
اینک معانی دیگر آزادی پا به میان میگذارند. هرچه سن پس از تولد بالا میرود نیاز به داشتن چیزی که خودمان را به حال خودمان بگذارد بیشتر میشود؛ و خودمان ها جور دیگه ای برایمان جلوه میکنند. کودکی که تازه شروع به خوردن غذا کرده است میخواهد خودش در خوردن غذا نقش تمام را داشته باشد و تنها لبها ، دندانها و دستگاه گوارشش نباشد که سیر تغذیه را بر عهده بگیرند. کودک از والدینش میخواهد که او را به حال خودش گذاشته و وسایلی که در صرف ماده ی غذایی بکار میروند را در اختیار او بگذارند. اگرچه در ابتدا صورت و لباسهایش را غذا میدهد، اما با این وجود احساس گرسنگی اش را چیزی دیگر برطرف می کند و کم کم بعد از مدتی یاد میگرد که چگونه بیشترین قسمت غذا را در دهانش قرار داده، بدون اینکه آنرا هدر بدهد، چون نمیخواهد خودش را گرسنه بگذارد. اکنون دیگر کودک سیر رشد را به سرعت طی میکند . یاد میگرد خودش راه برود بدون کمک مادر یا پدر، میخواهد خودش جوراب و لباس هایش را بپوشد، میخواهد خودش بند کفش هایش را ببندد و مهمتر از آن اینکه میخواهد خودش ، خودش را استحمام کند. 
موجودی که نخستین خواسته اش تولد و ترک دوران جنینی بود، اکنون خود را در مقابل خواسته های جدیدی میبیند که باید هرکدام از آنها را یکی به یکی به دست آورد. به دست آوردن خواسته هایی که میتوانند عواقب مثبت و منفی ای داشته باشند. خواسته هایی که در آن مفهوم آزادی را در میابیم، خواسته هایی که در واقع نشان دهنده گوهر وجودی انسان ها هستند. آزادی برای چه ؟ 
آزادی حالتی است که فرد میتواند با اراده و خواست خود هر آنچه را که میخواهد و میل دارد انجام دهد. آزادی یک سرشت طبیعی درانسان هاست، که از بدو تولد با او همراه و همدم خواهد بود و موضوع اینجاست که آزادی در زندگی انسان چقدر وجود دارد ؟، انسان آزاد کیست ؟ و چگونه بر آزادیش میفزاید؟ از آنجا که آزادی سرشتی طبیعی است، انسان ها خواه نا خواه به دنبال آن خواهند بود. همانگونه که به دنبال غذا در جهت رفع گرسنگی اند به دنبال آزادی هم خواهند بود. در توصیفی دقیق تر از آزادی میتوان گفت که هر آنچه خواسته انسان است با وجود آزادی محقق میشود.  
آزادی، خواسته ای که خواسته هایمان را برآورده می کند. آزادی هوایمان میدهد، نانمان میدهد، آبمان میدهد ولی هیچکدام از اینها آزادیمان را نمی دهد، براستی ظالمانه است. ظلمی که انسان ها در حق آزادی میکنند بسیار بیشتر از تمامی ظلم ظالمان تاریخ بشریت بوده است. میدرند، به خاک و خون میکشند، می دزدند و سرآخر خواهند گفت برایتان آزادی به ارمغان آوردیم، چون ما خود آزاد هستیم. آزادند چون هر چه بخواهند خون میریزند ! آزادند چون هرچه بخواهند چپاول میکنند ! آزادند چون هر چه میخواهند خراب میکنند ! آزادند چون هرچه بخواهند میکنند.  
در بررسی حالت های مختلف از آزادی انسان ها به این نکته پی خواهیم برد که آزادیشان همواره محقق خیر نیست و نخواهد بود در این صورت این سوال پیش می آید که آزادی خواستی ایده آل است یا نه ؟ به عنوان مثال، آیا آزادی انسان ها را در قتل یکدیگر میپذیرید؟ یقینا جوابتان منفی است چون خودتان را در خطری به نام قتل میبینید و امکان این را میدهید که شاید مقتول آینده خودتان باشید. با توجه به اینکه آزادی را موثر در ادامه حیات انسان میدانیم هیچگاه آن را موثر در پایان دادن به حیات انسان قبول  نخواهیم کرد. اینجاست که حرف از آزادی نسبی و آزادی مطلق به میان می آید.
در تعریف آزادی مطلق همان تعریف جامع از آزادی کافیست که آنرا حالتی میداند که انسان ها با توجه به میل و اراده خودشان هرآنچه را که میخواهند میتوانند انجام دهند. اما در تعریف آزادی نسبی بسیار واضح است که انسان هر آنچه را که بخواهد نمیتواند انجام دهد. با توجه به اینکه واژه آزادی باری مثبت و صدالبته شیرین برایمان دارد در بیشتر گفتگوهایمان میگوییم : آزادی خیر مطلق است و در هرجایی که آزادی برای انسان ها وجود نداشته باشد آنجا مکانی بس عذاب آور و ناخوشایند است. این در حالی است که کاملا اشتباه فکر کرده ایم، آزادی(مطلق) خیر تمام نیست و این امر مستلزم تعقل و تفکر در باب مفهوم آزادی است. 
هیچگاه آزادی برای مجرمان در انجام جرم را نمیپذیریم، این در حالی است که مجرم میخواهد در انجام جرم آزاد باشد. آزادی در معنای واقعی کلمه مفهومی نسبی است که امروزه با توجه به معیار ها، بایدها و نبایدهای موجود در جامعه که به قوانین معروفند کنترل میشود. آزادی ای که متضمن خیر عمومی و بازدارنده ی شر باشد مدنظر است. انسان ها در سرشت آزادند و همین انسان های آزاد  جامعه ای را به وجود می آورند که امید میرود  آن هم آزاد باشد. مسئله ی آزادی به وجود آورنده ی اندیشه ای است که ذهن میلیون ها انسان را به خود مشغول کرده است. اندیشه ی آزادی همواره محفلی را برای بحث داغ اندیشمندان در رابطه با آزادی فراهم کرده و در طول تاریخ بشریت از تکامل نیفتاده است. 
اندیشمندان وصاحب نظران اندیشه ی آزادی، سعی را بر این داشته اند که چارچوب معینی برای آزادی های انسان معرفی کنند. چارچوبی که جایی برای مطلق بودن را نمیپذیرد و پای نسبیت را در کفش آزادی میگذارد. انسان ها در اعمالشان ( گفتار، کردار، نوشتار، دیدار و . . .) آزادی را تفسیر میکنند. گفتاری که واقعیات را بحث میکند محکوم به نگفتن نیست چون آزادی حق گفتار واقعیات را به انسان ها داده است. آزادی بیان که امروزه در تمام جهان آوازه اش پیچیده، خواستی است برحق که ندای حق سر میدهد. کمک رسانی انسان ها به هم نوعان خود بدون در نظر گرفتن ملیت، رنگ، زبان و آیین، کرداری بس پسندیده است که انسان ها در انجام آن آزادی کامل دارند. نویسنده ای که با نوشته هایش از حقوق انسانی و اجتماعی سخن به میان می آورد در آنچه که مینویسد آزاد است. بیننده ای که سامع اخبار، خوانای کتاب و بینای احوال می باشد درآنچه که میخواهد بشنود، بخواند و ببیند آزاد است. 
وین دایر میگوید: همه روز ما، با اندیشه ما شکل میابد، نکته این است، به چه می اندیشی ؟ . حال میتوان گفت که اندیشیدن به آزادی به آزادی خواهی و آزادی خواهی به بدست آوردن آزادی ختم میشود و در آن هنگام انسان آزاد جامعه ای آزاد به وجود خواهد آورد. به راستی اندیشیدن به آزادی کاری بسیار آسان است ولی زنجیر های عقاید و اندیشه های محدود و گره خورده مانع از این کار میشوند.  



بۆچوونه‌کان
بۆچوون بنووسه‌

ناو:  

ئیمه‌یل:  

تێکستی کۆمێنته‌که‌ت  
ژماره 57
بڵاوکراوه‌یه‌کی سیاسی گشتییه، ئۆرگانی ڕاگه‌یاندنی یه‌کێتی دیموکراتی کوردستان ده‌ریده‌کات‌
01 02 03 04 05 06 07 08
مقالات فارسی
نگاهی اجمالی به روند پیدایش اعتیاد و کاهش سن زنان آسیب دیده ایران
جمهوری اسلامی ایران، پوپولیسم و انتخابات
مافی کۆپی کردن پارێزراوه‌ بۆ سایتی یه‌کێتی دیموکراتی کوردستان 2009 ده‌سپێک l هه‌واڵ l بۆنه‌ و ڕێوڕه‌سم l کۆمیته‌کان l خه‌باتی ئاشتیخوازانه‌ l ئه‌رشیف l ڤیدیۆ l په‌یوه‌ندی